الشيخ محمد علي الگرامي القمي
56
درسهائى از علوم قرآن (فارسى)
مىبينيد كه قرآن را به عنوان يك فرد مىداند مىگويد : اين قرآن ! اگر قرآن ، به صورت آياتى پراكنده بود ، با « هذا » نمىشد به آن اشاره كرد ، بلكه بايد مىگفتند : « هؤلاء الاوراق » يا « هؤلاء الآيات » . ممكن است سؤال شود : كه اين آيات كه آخرين آيات نازل شده بر پيامبر نبوده ، هنوز قرآن تمام نشده بود بلكه بعضى از اين آيات نازل شده بود . پس چطور مىگوييد مراد از قرآن يا كتاب ، مجموع آيات گرد آمده است ؟ جواب اين است كه تا آن زمان هر چه آيه نازل شده بود ، همه منظم جمع شده بود . و آيات بعدى كه نازل مىشد ، در آن مجموعه قرار مىگرفت . و اين با كتاب بودن قرآن منافاتى ندارد . پراكنده بودن آيات ، با كتاب بودن منافات دارد . شايد يك كتاب صد صفحهاى جمع آورى شده باشد ، اما بعدا ده صفحهء ديگر بدان افزوده شود . روايت پنجم : بحار ، از نهج البلاغه نقل مىكند : قال على - عليه السّلام - و اعلموا انّ هذا القرآن هو النّاصح الذّى لا يغشّ و الهادى الذّى لا يضلّ « 1 » و . . . ؛ بدانيد : قرآن ، خير خواهى است كه در او غشّ و نيرنگ نيست و هدايت كنندهاى است كه گمراه نمىكند و . . . تعبير به « هذا القرآن » مىرساند كه قرآن جمع آورى شده بود . روايت ششم : در بحار در باب قرائت قرآن حديثى از امالى شيخ طوسى نقل مىكند : حموية ، عن ابى الحسين ، عن ابى خليفه ، عن ابى هلال ، عن بكر بن عبد اللّه انّ عمرو بن الخطّاب دخل على النّبىّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و هو موقوذ - اوقال محموم - فقال له عمر : يا رسول اللّه ما اشدّ وعكك او حمّاك ؟ فقال : ما منعنى ذلك ان قرأت اللّيلة ثلاثين سورة فيهنّ السّبع الطّوال ، فقال عمر : يا رسول اللّه غفر اللّه لك ما تقدّم من
--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبهء 174 ( اين روايت جايگاهش اگر بعد از خلافت آن سه باشد مىسازد با اين كه قرآن بعد از پيامبر هم جمع شده باشد ) .